تبلیغات
وصف شوق iniran - تا حالا شده به مرگ فکر کنی؟
 
وصف شوق iniran
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...
درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما دوستان عزیز .
امیدوارم بتوانم در این محیط مجازی کمک رسان خوبی برای شما دوستان محترم باشم.
در جامعه انسانی انسانها دو گروهند1- خلاقند و در زندگی موج ایجاد میکنندو سوار بر موج میشوند.
گروه بعدی انسانهایی هستند که دنبال تغییر نیستند و همیشه راکتندمثل ابی که در یک جا ثابت است.
امیدواریم بتوانیم در کنار هم کمک حال تمام کسانی که دوست دار تغییر هستند باشیم.
سپاس ودرود به شما موفق باشید.

مدیر وبلاگ : هخامنش
نویسندگان
نظرسنجی
نظرت راجع به این وبلاگ چیه









شنبه 17 فروردین 1392 :: نویسنده : هخامنش
گاهی به مردن فکر میکنم و اینکه چه اتفاقی میوفته ...
وقتی کوچیک بودم مادر بزرگ قصه ی جالبی درمورد مردن برام تعریف کرد
مادربزرگ میگفت: وقتی موعدش فرا میرسه ، حضرت عزراییل میاد تا جون آدم رو بگیره ولی آدمیزاد قبول نمیکنه ...
از آدمیزاد میپرسن چرا جونت رو نمیدی ؟
میگه زن و بچه ام رو چیکار کنم و چه جوری اونها رو تنها بزارم ...
جلوی چشمش صحنه ای به نمایش در میاد که جون زن و بچه اش و تمام بستگان و دوستانش رو میگیرند و انها میمیرند ...
میگه مال و اموال و خونه ام رو چه جوری ول کنم و برم ...
در عالم خیال ؛ جلوی چشمش خونه و کاشونه اش آتیش میگیره و از بین میره
و خلاصه هرچی که داره از بین میره و وقتی این اتفاق میوفته آدمیزاد قبول میکنه که جونش رو تسلیم کنه ...
گاهی به یاد حرفهای مادربزرگ میوفتم و لبخند تلخی میزنم
نوشته یک دوست

من می ترسم از دگرگونی عقاید هنگام مرگ ، افسوس و حسرت از اعمالی که باید انجام می دادم و ندادم و کارهائی که نباید انجام می دادم و دادم . از کمبود توشه ، غفلت ، دوری و جدائی از بستگان و تنهائی قبر و اعمال ناشایستم و عقوبت آن ها ...
اما امیدوارم به رحمت و فضل و بخشش بی منتهای خدا ، همان کسی که از گذشته تا حال ، ما را پرورش داد و بعد هم از شیر گوارای مادری مهربان و نعمت های دیگر ما را پروراند . به ما عقل و ادراک داد و برایمان بخشش و توبه و استغفار قرار داد . پیامبرانی فرستاد و امامانی بخشنده و رحیم تر از پدر که مراقبتمان کنند و چنین گمان ندارم که خدای عزیز و جلیل ، بنده فقیر و مسکین و ذلیلش را فراموش کند و گمان نیک ما به اوست و چه دوستی بهتر از او و چه دوستانی بهتر از دوستان او ...

نظر شما در مورد مرگ چیه؟؟؟
اللهم أَعِنِّی بِالْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِی فَقَدْ أَفْنَیْتُ بِالتَّسِّوِیفِ وَ الْآمَالِ عُمُرِی

خداوندا مرا بر گریه به حال خود یاری کن که سخت عمرم را به تسویف و آرزوهای باطل از دست دادم.


وَ قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الْآیِسِینَ مِنْ خَیْرِی

و اینک به جایی رسیده ام که از خوبی و اصلاح نفس خود به کلی ناامیدم


فَمَنْ یَكُونُ أَسْوَءَ حَالًا مِنِّی إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَى مِثْلِ حَالِی إِلَى قَبْرِی لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِی وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِی

پس از من بدحال تر کیست اگر با چنین حالی منتقل شوم به قبری که برای خوابگاه خود مهیا نکرده‌ و با عمل صالح آن را مفروش نکرده ام


وَ مَا لِی لَا أَبْكِی وَ مَا أَدْرِی إِلَى مَا یَكُونُ مَصِیرِی

چرا نگریم در صورتی که نمی دانم مصیرم تا کجاست و به کجا می روم


وَ أَرَى نَفْسِی تُخَادِعُنِی وَ أَیَّامِی تُخَاتِلُنِی وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسِی أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ

می بینم که نفسم مرا فریب می‌دهد و روزگار با من مکر می ورزد در حالی که عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده است.

فَمَا لِی لَا أَبْكِی أَبْكِی لِخُرُوجِ‏ نَفْسِی‏ أَبْكِی لِظُلْمَةِ قَبْرِی

پس چرا نگریم، گریه می کنم بر جان دادنم . گریم می کنم برای تاریکی قبرم


أَبْكِی لِضِیقِ لَحْدِی أَبْكِی لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِیرٍ إِیَّایَ

گریه می کنم برای تنگی جایم و گریم می کنم برای سوال نکیر و منکر از من


أَبْكِی لِخُرُوجِی مِنْ قَبْرِی عُرْیَاناً ذَلِیلًا حَامِلًا ثِقْلِی عَلَى ظَهْرِی أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ یَمِینِی وَ أُخْرَى عَنْ شِمَالِی


گریه می‌کنم برای لحظه خروج از قبرم در حالی که عریان هستم، خوار و ذلیل هستم، بار سنگین اعمالم را بر دوش کشیده ام. گاهی به جانب راست خود می نگرم و گاهی به جانب چپ


إِذِ الْخَلَائِقُ فِی شَأْنٍ غَیْرِ شَأْنِی- لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ وَ ذِلَّة


هر کس به کاری غیر از کار من مشغول است (به من توجهی ندارند) درآن روز گروهی سفید رو، با لب خندان و دلی شاد هستند و گروهی رخسارشان گردآلود، و در غبار ذلت و خواری مستور اند. 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 اسفند 1392 11:28 ب.ظ
دقیقا همین طوره...ولی متاسفانه انقدر غرق این دنیاشدیم که یادمون میره یه روزی بایداین دنیا باهمه زیبایی هاشو ول کنیم وبریم...!!
هخامنش دنیا دقیقا مثل رحم مادر میمونه که وقتی سر بیرون میاریم میبینیم هچی توش نداشته وجایی بهتر از اونجا هم هست
جمعه 14 تیر 1392 10:40 ب.ظ
هر موضوعی به جای خودش باید درموردش فکر کنیم فکر مرگ باید باعث شود زندگی بهتری داشته باشیم
هخامنش سلام پریا ممنونم که سر زدی .
در باره نظری که گفتی بهش فکر میکنم.
مرسی
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 05:06 ب.ظ
اما باید زندگی كرد تو هر شرایطی كه شده
هخامنش همینطوره باید زندگی کرد در همه شرایط
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 05:05 ب.ظ
اره خیلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :