تبلیغات
وصف شوق iniran - ایستگاه بهشت.
 
وصف شوق iniran
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...
درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما دوستان عزیز .
امیدوارم بتوانم در این محیط مجازی کمک رسان خوبی برای شما دوستان محترم باشم.
در جامعه انسانی انسانها دو گروهند1- خلاقند و در زندگی موج ایجاد میکنندو سوار بر موج میشوند.
گروه بعدی انسانهایی هستند که دنبال تغییر نیستند و همیشه راکتندمثل ابی که در یک جا ثابت است.
امیدواریم بتوانیم در کنار هم کمک حال تمام کسانی که دوست دار تغییر هستند باشیم.
سپاس ودرود به شما موفق باشید.

مدیر وبلاگ : هخامنش
نویسندگان
نظرسنجی
نظرت راجع به این وبلاگ چیه









سه شنبه 19 آذر 1392 :: نویسنده : هخامنش



قطاری سوی خدا می رفت و همه ی مردم سوار شدند.
وقتی قطار به ایستگاه بهشت رسید همگی پیاده شدند.
“فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت”







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:23 ق.ظ
Hey just wanted to give you a quick heads up.
The text in your content seem to be running off the screen in Firefox.

I'm not sure if this is a formatting issue or something to do with internet browser compatibility but I figured I'd post to let you know.
The layout look great though! Hope you get the issue resolved soon. Kudos
شنبه 3 اسفند 1392 04:52 ب.ظ
سلام جوادی خوبی؟دلم واست تنگیده داداشی اومدم که اسپندمزگان رو تبریک بگم والبته ولنتاین گذشته رو...!
هخامنش سلام السا.ممنون خوبم.مرسی بابت محبتت و اینکه به یادم بودی واومدی .منم دلم واست تنگ شده خواهرم. بهم خبر بده کی میای تو چ؟
شنبه 7 دی 1392 12:01 ب.ظ
وقتی برای خواسته هایمان یادخدا میکنیم خدا اینقدرهوایمان دارد پس اگربخاطرخودش به خاطر خوبی هاش یادش کنیم دیگرچه میکند.....
هخامنش قربون خدا برم که این همه مهربونه ولی ما ها درک نمی کنیم
شنبه 23 آذر 1392 09:04 ب.ظ
خخخخخ........نظرم بدون اسم ثبت شد
هخامنش lممنونم زهره خانوم نظرت خیلی زیبا بود بتونم تو وبم میزارم.
شنبه 23 آذر 1392 09:03 ب.ظ
خدایا.....


دلم نه عشق میخواهد....

نه خاطره.....

نه هیچ چیزی که باعث دلتنگیم شود
من یک دوست میخواهم....

دوستی که بتوانی از گرفته های دلت برایش بگویی

و او را در یک کافه ی دنج به یک میزه دونفره به صرف یک قهوه دعوتش کنی...

خدایا........

چه میشود ان دوست تو باشی؟

بیایی و برایت بگویم...تو هم با من صحبت کنی...

اخر میدانی خداوند...هیچ دوست زمینی نیست که بتوانی گرفته های دل کوچکت

را برایش بازگو کنی!

این موجودات دو پا نه وقت تو را دارند نه گوشی که دروازه کنند برای حرف های تو

خدایا دلم فقط خودت را میخواهد....

تنهای ....تنها....تو

دلم میخواهد دستانم را در دستانت بگذارم...و سرم را روی شانه هایت و خودم را خالی کنم

از بغض هایم...و رهایی یابم از انها...

وتو ارام در گوشم زمزمه کنی تا مرا داری غمی نداشته باش....
دست نوشته ی خودم....تقدیم به شمااااااااااااااا
هخامنش عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود.
با اجازت میزارمش تو وبلاگم
پنجشنبه 21 آذر 1392 09:53 ق.ظ
بسیار زیبا بود ممنون که به وب من سر زدی بازم بیای باعث افتخاره...
هخامنش خیلی خوش اومدین. حتما سر میزنم
چهارشنبه 20 آذر 1392 09:42 ب.ظ
مثل همیشه متن زیبایی و انتخاب کردی....
خوبی اقا جواد....خیلی دیر به دیر سر میزنی....من همیشه منتظرتم..و واقعا از نظرات شما خوشحال میشم...
به امید دیدار...هرچه زودتر...
هخامنش سلام زهره خانوم.خوبم مرسی.ممنون که سر زدی.راستش سرم شلوغه دیر به دیر میام نت باید ببخشی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :