تبلیغات
وصف شوق iniran - حق به حق دار رسید
 
وصف شوق iniran
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...
درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما دوستان عزیز .
امیدوارم بتوانم در این محیط مجازی کمک رسان خوبی برای شما دوستان محترم باشم.
در جامعه انسانی انسانها دو گروهند1- خلاقند و در زندگی موج ایجاد میکنندو سوار بر موج میشوند.
گروه بعدی انسانهایی هستند که دنبال تغییر نیستند و همیشه راکتندمثل ابی که در یک جا ثابت است.
امیدواریم بتوانیم در کنار هم کمک حال تمام کسانی که دوست دار تغییر هستند باشیم.
سپاس ودرود به شما موفق باشید.

مدیر وبلاگ : هخامنش
نویسندگان
نظرسنجی
نظرت راجع به این وبلاگ چیه









نقل كرده اند در زمان حضرت داوود (علیه السلام) شخص بیكارى بوده و كار و كاسبى نداشتند. مكرر دعا مى كرد: اللهم ارزقنى رزقا حلالا واسعا.
این دعا مى كرد دائم كاى خدا / روزى بى رنج و زحمت ده مرا 
مردم او را مسخره مى كردند به او مى خندیدند كه عجب مرد احمقى است روزى بى رنج و زحمت از خدا مى خواهد و حال آنكه همه مردم به كد یمین و عرق جبین كسب مى كنند و روزى مى خورند حتى داوود (علیه السلام) به زحمت از زره سازى نان مى خورد، گاهى از روى طعنه به او مى گفتند، اگر چیزى پیدا كردى تنها نخورى مرا هم صدا بزن و آن مرد متصل دعایش ‍ همین بود.
تا كه شد مشهود در شهر و شهیر / گه ز انبان تهى جوید پنیر
تا كه یك روز گرسنه و ناشتا در منزلش نشسته بود و مشغول دعا بود ناگاه در خانه باز شد و گاوى سرگذارد و وارد خانه شد، آن مرد گفت: روزى حلالى كه از خدا مى خواستم همین است، برخواست، گاو را روى زمین انداخت و سر گاو را برید، قدرى از گوشت گاو را كباب كرد و خورد كه صاحب گاو باخبر شد و به خانه آن مرد دوید، گاو را كشته دید، پرسید چرا گاو مرا كشتى، گفت: من مدتى بود از خدا روزى بى زحمتى مى خواستم تا امروز براى من رسانید و دعایم را مستجاب كرد، صاحب گاو چند مشتى بر سر آن مرد فقیر زد و او را كشید و نزد داوود پیامبر برد و گفت: یا نبى الله از این مرد بپرس براى چه گاو مرا كشته است، داوود پرسید: چرا كشتى! فقیر عرض كرد: یا نبى الله از همه مردم بپرسید من مدت ها بود از خداوند روزى حلالى مى خواستم تا امروز براى من رسانید. 
گفت داوود این سخنها را شنو / حجت شرعى در این دعوى بگو 
آن مرد عرض كرد: یا نبى الله مگر وعده هاى خدا دروغ است، خداوند فرموده: بخوانید مرا تا دعاى شما را استجابت كنم. 
این بگفت و گریه در شد هاى هاى / تا دل داوود بیرون شد ز جاى 
حضرت داوود به صاحب گاو فرمود خواهش مى كنم امروز بروید و فردا بیایید. 
مثنوى گوید: 
تا روم من سوى خلوت در نماز / پرسم این احوال از داناى راز 
حضرت داوود شب به مناجات رفت و حكم این مسئله را از خدا خواست، خداوند هم حكم باطن مسئله را براى داوود بیان فرمود. فردا كه شد باز صاحب گاو آن مرد را در محكمه قضاوت آورد و فریاد زد: 
زود گاوم را بده اى نابكار / از خداى خویشتن شرمى بدار 
جناب داوود در محكمه عدلیه نشست و به صاحب گاو فرمود: تو مرد مال دارى هستى این مرد فقیر است گاو را به او ببخش و او را حلال كن. عرض ‍ كرد: یا نبى الله من دست بردار نیستم اگر قیمت گاوم را نگیرم، مردم به مال من طمع مى كنند، هركس یك چیز مرا ببرد فقیر مى شوم، باید گدائى كنم. حضرت داوود فرمود: برو جمیع مالت و ثروتت را تسلیم این مرد كن و شكر كن كه تا حال خدا تو را رسوا نكرده است اگر ندهى بدتر مى شود. آن مرد بنا كرد فریاد كردن و داد زدن. آى، این چه حكمى است كه داوود مى كند این چه شرعى است، چرا به من ظلم مى كنى. داوود فرمود: حكم خدا این است كه تمام مال و یملك تو از این مرد است، زن و بچه ات، تمام غلام و كنیز او مى باشند. آن مرد بنا كرد بر سر خود زدن و این طرف و آن طرف دویدن و شكایت از این حكم كردن، عوام هم زبان به ملامت داوود گشودند كه تا امروز چنین ظلمى به كسى نشده است، این چه حكمى است، مردم هم كم كم جمع شدند. همیشه به این ترتیب بوده، هر مطلبى كه تازگى داشته باشد مردم جمع مى شوند از كمیت و كیفیت آن اطلاع پیدا كنند. 
حضرت داوود به مردم فرمود: این مرد شاكى، غلام پدر این مرد فقیر است از سفرى مى آمدند زیر فلان درخت رسیدند، این بدبخت آقاى خود را كشته و اموال او را تصرف كرده و كاردى كه او را با آن درخت كشته زیر آن درخت دفن كرده.
تا كنون از بهر گاوى اى لعین / مى زند فرزند او را بر زمین 
مردم به اتفاق داوود رفتند و زیر آن درخت را شكافتند و كارد را با كشته یافتند، پس همان كارد را دست آن مرد فقیر دادند و گفتند: قاتل پدرت را بكش، او نیز قاتل پدرش را كشت و تمام اموال او را تصرف كرد.


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :